هفت تنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هفت تنان . [هََ ت َ ] (اِخ ) دهی است از بخش لاریجان شهرستان آمل که ١٧٥ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣).
هفت تنان . [ هََ ت َ ] (اِخ ) کوهی است در مغرب ناحیه ٔ بختیاری . (یادداشت مؤلف ).
هفت تنان . [ هََ ت َ ] (اِخ ) اصحاب کهف است و آن یملیخا، مگشلینیا، مشلیتیا، مرنوش، دبرنوش، شادنوش، و مرطونش باشد. (برهان ). یعقوب وراژینی نام آنان را چنین آورده است : مالخوس، ماکیمیانوس، مارسیانوس، دنوسیوس، یوحنا، سرافیون، کنستانتینوس . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ هفت اخیار را نیز گویند که عبارت از قطب، غوث، اخیار، اوتاد، ابدال، نقبا و نجبا باشد. گویند اینها سیصدوپنجاه وشش کس اند بر شش مرتبه، سیصد ازایشان در یک مرتبه باشند و چهل در یک مرتبه و هفت در یک مرتبه و پنج در یک مرتبه و سه در یک مرتبه و یکی در مرتبه ٔ بالاتر از همه است و قطب همان است و قوام عالم از برکت وجود ایشان است . (برهان ) : گر فرستی برای هفت تنان دوستکانی، به دست خضر سپار. خاقانی . هفت طواف کعبه راهفت تنان بسنده اند ماو سه پنج کعبتین داو به هفده آوری . خاقانی . گفتم ز شاه هفت تنان دم توان شنید گفتا توان اگر نشدی شاه شاهقام . خاقانی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی