واژه جو

هفت اعضا

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

هفت اعضا. [ هََ اَ ] (اِ مرکب ) کنایه از مجموع بدن آدمی است، و تقسیم آن بدین ترتیب است : سر با گردن، سینه وآنچه در آن است، پشت و آلت تناسل، و دو دست و دو پای . (آنندراج ). هفت اندام . (ناظم الاطباء) : او کشیده ز هفت اعضا، جان تو همی گوی هفت که به میان . سنائی . رجوع به هفت اندام شود.

معنی هفت اعضا | واژه جو