واژه جو

هصور

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

هصور. [ هََ / هََ ص ْ وَ ] (ع ص، اِ) شیر. (از اقرب الموارد): و تحت ثیابه اسدٌ هصور؛ ای قوی . (منتهی الارب ) : سلطان چون شیر هصور و فحل غیور بر عقب ایشان تا به حد هزاراسف رسید. (جهانگشای جوینی ).

معنی هصور | واژه جو