واژه جو

هشک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

هشک . [ هَُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ شهرستان سراوان دارای ٥٢٠ تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غله و خرما است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).

هشک . [ هَُ ] (اِ) هوش . (یادداشت به خط مؤلف ) : از طره ٔ تو که نافه ٔ مشک افتاد هشیار زمانه بس که بی هشک افتاد. عطار.

معنی هشک | واژه جو