واژه جو

هشومند

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

هشومند. [ هَُ م َ ] (ص مرکب ) (از: هش، هوش + -ومند، پسوند اتصاف و دارندگی ) (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). هوشمند. خداوند هوش و عقل و زیرکی . (برهان ). - ناهشومند ؛ بی خرد. نابخرد : ز تخمی که کشتی در این رودبار تو را داد ای ناهشومند بار. فردوسی .

معنی هشومند | واژه جو