هاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هاج . (ص ) هاژ. حیران ؛ و با لفظ واج (هاج و واج ) گفته میشود: فلان را دیدم در معرکه هاج و واج ایستاده بود. (از فرهنگ نظام ). ◄ مات . دنگ . منگ . کودن . رجوع به هاج و واج، هاژ، هاژو، هاژ و واژ و هاژه شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هاج . (ص ) هاژ. حیران ؛ و با لفظ واج (هاج و واج ) گفته میشود: فلان را دیدم در معرکه هاج و واج ایستاده بود. (از فرهنگ نظام ). ◄ مات . دنگ . منگ . کودن . رجوع به هاج و واج، هاژ، هاژو، هاژ و واژ و هاژه شود.