واژه جو

هاتف اصفهانی | دیوان اشعار | مقطعات | قطعه شماره ۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

زنگیی با دو ترک و دو هندو بیضه‌ای با سه زاغ‌ای آگاه پس از آن چار کوکب تابان چار تیره شب و دو روشن ماه چون به ترتیب ذکر جمع آیند هفت هفت ار تو بشمری آنگاه هفتمین را برون کنی میدان که نماند در آن میانه سیاه

معنی هاتف اصفهانی | دیوان اشعار | مقطعات | قطعه شماره ۸ | واژه جو