واژه جو

نیکوسیر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نیکوسیر. [ سی َ ] (ص مرکب ) نیک نهاد. خوش وضع و خوش اخلاق و مؤدب . (ناظم الاطباء). خوش رفتار. نکوسیرت : منت بنده ٔ خوب نیکوسیر به دست آرم این رابه نخاس بر. سعدی . در این بوم حاتم شناسی مگر که فرخنده روی است و نیکوسیر. سعدی . گل بی خار میسر نشود در بستان گل بی عیب جهان مردم نیکوسیرند. سعدی .

معنی نیکوسیر | واژه جو