واژه جو

نیکوسیری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نیکوسیری . [ سی َ ] (حامص مرکب ) نکوسیرتی . نیک رفتاری . نکوکرداری : میر ابواحمدشهزاده محمد ملکی حق شناسنده و معروف به نیکوسیری . فرخی . اندرین دولت ماننده ٔ تو کیست دگر چه به نیکوسیری و چه به نیکونظری . فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ٣٩٩).

معنی نیکوسیری | واژه جو