واژه جو

نیکوزندگانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نیکوزندگانی . [ زِ دَ / دِ ] (ص مرکب ) نیکوحال . نیکوخورش . متنعم . خوش گذران . قوی حال . در نعمت و رخاء: ناعمه ؛ زنی نیکوزندگانی . (یادداشت مؤلف ).

معنی نیکوزندگانی | واژه جو