واژه جو

نیکورای

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نیکورای . (ص مرکب ) باتدبیر. بابصیرت . خردمند. (ناظم الاطباء). نیک رای . نکورای .

معنی نیکورای | واژه جو