واژه جو

نیروی راننده

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

نیروی محرکه، نیرو، زور، فشار، هل، انفجار، احتراق داخلی موتور، جت، پارو، بادبان بخار، باروت، باد، سوخت، مواد منفجره کمان، تفنگ، اسلحه

معنی نیروی راننده | واژه جو