واژه جو

نگونسر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نگونسر. [ ن ِ س َ ] (ص مرکب ) نگونسار. سرنگون . در تمام معانی رجوع به نگونسار شود : این رایت نگونسر و رخش بریده دم بر غافلان هفت خطرگه برآورید. خاقانی . جرمی نکرده حلقه ٔ گوشش نگونسر است آویخته به سایه ٔ مشکین کمند او. خاقانی .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی نگونسر | واژه جو