واژه جو

نگزیردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نگزیردن . [ ن َ گ ُ دَ ] (مص منفی ) چاره و علاج نبودن . (یادداشت مؤلف ). - نگزیرد ؛ یعنی چاره ای نباشد و علاج نبود. (برهان قاطع) (از آنندراج ).

معنی نگزیردن | واژه جو