واژه جو

نکو شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نکو شدن . [ ن ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) نیکو شدن . بهبود یافتن . اصلاح شدن . و رجوع به نیکو شدن شود : ز بدگهر همه نیک تو بد شود لیکن به قول نیک تو فعل بدش نکو نشود. خاقانی .

معنی نکو شدن | واژه جو