واژه جو

نوش گوی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نوش گوی . (نف مرکب ) شیرین گفتار : ای پسر می گسار نوش لب و نوش گوی فتنه به چشم و به خشم فتنه به روی و به موی . منوچهری .

معنی نوش گوی | واژه جو