نوش شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوش شدن . [ ش ُ دَ ](مص مرکب ) گوارا شدن . (یادداشت مؤلف ) : چندبردارد این هریوه خروش نشود باده بر سماعش نوش . شهید. ◄ نوشیده شدن : مرا چون خروش تو آمد به گوش همه زهر گیتی شدم پاک نوش . فردوسی . به جوی اندرون آب نوش روان شد از این عدل و انصاف نوشیروانی . فرخی .