واژه جو

نوش آمیغ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نوش آمیغ. (ص مرکب ) آمیخته به شهد. (فرهنگ فارسی معین ). به نوش آمیخته . (یادداشت مؤلف ) : همه به تنبل و بند است بازگشتن او شرنگ نوش آمیغ است و روی زراندود. رودکی .

معنی نوش آمیغ | واژه جو