نوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)۱ - هرچیز نوشیدنی.۲ - شهد، انگبین.<BR>۳- نوش دارو، پادزهر.<BR>۴- خو شگوار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.)۱ - هرچیز نوشیدنی.۲ - شهد، انگبین. ۳- نوش دارو، پادزهر. ۴- خو شگوار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوش . (اِخ ) از پارسی گویان قرن سیزدهم هجری هندوستان است . او راست : ز کشتگان غمت جابه جا نشان باقی است گذشت قافله و گرد کاروان باقی است تنم به خاک برابر شد و هنوز هوس به دیدن رخ زیبات همچنان باقی است . (از صبح گلشن ص ٥٦١) (از شمع انجمن ص ٤٩٠) (از فرهنگ سخنوران ).
نوش . [ ن ُ وِ ] (اِ) مکتوب و نوشته و سرنوشت و تقدیر(؟). (ناظم الاطباء).
نوش . [ ن َ وَ ] (اِ) انعام و بخشش و پاداش و جزا(؟). (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
آشامیدن، گساردن گوارا، مهنا شهد انوشه، جاوید، جاویدان پادزهر، تریاق (متضاد: نیش)
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه