واژه جو

نوادی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نوادی . [ ن َ ] (ع ص، اِ) ج ِ نادیة. رجوع به نادیة شود. ◄ نوادی النوی ؛ آنچه پراکنده شود از خسته ٔ خرما وقت شکستن . (از منتهی الارب ). ◄ ابل نواد؛ اشتران رمنده . (منتهی الارب ). ◄ حوادث . (از المنجد). پیش آمدهای سخت . (یادداشت مؤلف ). ◄ نواحی . (المنجد).

معنی نوادی | واژه جو