واژه جو

نمون کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نمون کردن . [ ن ُ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب )نمودن . اظهار کردن . بازگفتن . شرح دادن : دبیری را همانگه نزد خود خواند سخن های چو زهر از دل برافشاند ز شهر و با همه شاهان نمون کرد که بی دین چون شد و زنهارچون خورد. فخرالدین اسعد.

معنی نمون کردن | واژه جو