واژه جو

نفیر شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نفیر شدن . [ ن َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) متنفر شدن . گریزان گشتن : مرغ را گر ذوق آید از صفیر چون که جنس خود نیابد شد نفیر. مولوی . گر مسی گردد ز گفتارت نفیر کیمیا را هیچ از وی وا مگیر. مولوی .

معنی نفیر شدن | واژه جو