نفقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ فَ قِ) [ ع. نفقة ] (اِ.)<BR>۱- هزینة زندگی زن و فرزند. ج. نفقات.<BR>۲- آنچه انفاق کنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ فَ قِ) [ ع. نفقه ] (اِ.) ۱- هزینه زندگی زن و فرزند. ج. نفقات. ۲- آنچه انفاق کنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفقه . [ ن َ ف َ ق َ / ق ِ ] (از ع، اِ) نفقة. هزینه . جرا. خرج . اخراجات . خرج هر روزه . (ناظم الاطباء).خرجی . خرج . (یادداشت مؤلف ). رجوع به نفقة شود : تا هر نفقه و مؤونت که بدان حاجت افتد تکفل کنی . (کلیله و دمنه ). مصلحت آن بینم که چنین کسان را وجه کفاف به تفاریق مجری دارند تا در نفقه اسراف نکنند. (گلستان سعدی ). ◄ خوراک . خورش . خورد. مقابل کسوة به معنی پوشاک . (یادداشت مؤلف ) : گرمائی سخت و تنگی نفقه و علف نایافت و ستوران لاغر و مردم روزه . (تاریخ بیهقی ص ٦٣٠). ◄ آنچه به عیال و اطفال خورش دهند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). روزمره ای که برای زن و فرزند و اهل و عیال مقرر کنند. (ناظم الاطباء). ◄ در فقه، مالی که برای ادامه ٔ زندگی بر حسب حال اشخاص لازم است و آن عبارت است از خرج خوراک یا خوراک و پوشاک یا خوراک و پوشاک و مسکن . موجبات ادای نفقه عبارت است از زوجیت، قرابت، مالکیت . رجوع به کتب فقهی و نیز رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
مترادف و متضاد واژهدان
خرج، گذران، مخارج، معاش، هزینه انفاق
واژگان فارسی سره واژهدان
هزینه زندگی، گذرانه، توشه