واژه جو

نعلبندی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نعلبندی . [ ن َ ب َ ] (حامص مرکب ) نعل بستن . نعل زدن . بر سم ستور نعل کوبیدن . عمل نعلبند. ◄ (اِ مرکب ) دکان نعلبند. آنجا که ستوران را نعل کنند. ◄ خراج . (آنندراج ). خراج اندکی که از رعیت گیرند. (ناظم الاطباء). ◄ در تداول، خوراک ها و تنقلات و میوه های پیش از شام یا ناهار است و با فعل کردن صرف شود. (یادداشت مؤلف ).

معنی نعلبندی | واژه جو