نظامی | خمسه | خسرو و شیرین | بخش ۹۸ - در بقای جان
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دگر باره شه بیدار بختش سئوالی زیرکانه کرد سختش که گر جان را جهان چون کالبد خورد چرا با ما کند در خواب ناورد و گر جان ماند و از قالب جدا شد بگو تا جان چندین کس کجا شد جوابش داد کاین محکم سئوالست ولی جان بیجسد دیدن محالست نه از جان بیجسد پرسید شاید نه بیپرگار جنبش دید شاید چو از پرگار تن بیکار گردد فلک را جنبش پرگار گردد