واژه جو

نشاخته

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نشاخته . [ ن ِ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) نشانیده . (برهان قاطع). نشانده شده . رجوع به نشانیده شود. ◄ تعیین کرده شده . (برهان قاطع). رجوع به نشناخت و نشناخته شود. ◄ کارگذاشته شده . نصب کرده شده . تعبیه شده . - درنشاخته ؛ نصب شده . - جواهر درنشاخته ؛ مرصع: گرزن ؛ نیم تاجی باشد از دیبا و جواهر درنشاخته . (لغت نامه ٔ اسدی ).

معنی نشاخته | واژه جو