واژه جو

ندرتا

/vâže/

واژگان فارسی سره واژه‌دان

گهگاهی، گه‌گاه، گاهی، گاه‌گاهی، جسته گریخته، بسیارکم

گاهی

معنی ندرتا | واژه جو