نجیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ] (ص.) شریف، بزرگ زاده. ج. نجباء.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. ] (ص.) شریف، بزرگ زاده. ج. نجباء.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجیب . [ ن َ ] (ع ص ) مرد اصیل و شریف . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). جوانمرد. (منتهی الارب ). بزرگ و گرامی گوهر. (منتهی الارب ). عطود. عطید. (منتهی الارب ). گوهری . (مجمل ) (زوزنی ). مرد گوهری و پرمایه . (دهار). گهری . (زوزنی ). نژاده . (مفاتیح ). کریم . حسیب . (از اقرب الموارد). شخصی که از خانواده ٔ خوب باشد. شخص باحسب و دارای اخلاق خوب . (فرهنگ نظام ). باپروز. آزاده . اصیل . عریق . صحیح النسب . بزرگوار. باگهر. باپدر.پدردار. پدرومادردار. بته دار. صاحب نجدت . نجد. نجید.انجاد. ذوالقدم . بانجابت . جوانمرد. فتی . صاحب فتوت . همام . (یادداشت مؤلف ). ◄ پارسا. عفیف . - امثال : زن نجیب گرفتن مشکل، نگاه داشتن آسان . نجیب خطا نکند، نانجیب وفا . ◄ شتر گزیده . (منتهی الارب ). شتر زبده و نیک رفتار. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). اسب و شتر خوب . (فرهنگ نظام ). اشتر برگزیده . (مهذب الاسماء): ناقة نجیب ؛ ناقه ٔ نجیب . ناقه ٔ گرامی نژاد. (منتهی الارب ). جرجور. (منتهی الارب ). ج، نُجُب، نجائب . اسب و شتر خوش ذات و اصیل و ممتاز : همی راندم نجیب خویش چون باد همی گفتم که اللهم سهّل . منوچهری . نجیب خویش را دیدم به یک سو چو دیوی دست و پا اندر سلاسل . منوچهری . نجیب خویش را گفتم : سبکتر! الایا دستگیر مرد فاضل ! منوچهری . ز صدهزاران بُختی یکی نجیب آید که کتف احمد جای زمام او زیبد. خاقانی . جرس وار ار تو را دردی است تا کی ناله ناکردن نجیب آسا گرت باری است تا کی راه نارفتن ؟ خاقانی . چون جرس دار نجیبان ره یثرب سپرند ساربان را همه الحان جرس آسا شنوند. خاقانی . یک روز نشست بر نجیبی شد در طلب چنان غریبی . نظامی . هزارِ چهارم نجیبان تیز چو آهو گه تاختن گرم خیز. نظامی . چو سیر کواکب بدین گونه دیدم براندم نجیب از مقام مصائب . حسن متکلم . بر نجیبان توکل بسته دارم زاد راه زاحتیاج افزون و رزاقش حُدی ̍خوان در قفا. واله هروی (از آنندراج ). ◄ بزرگ و گرامی گوهراز هر چیزی . (منتهی الارب ). ممتاز. (یادداشت مؤلف ).گزیده : هیبت باز است بر کبک نجیب مر مگس را نیست زآن هیبت نصیب . مولوی .
مترادف و متضاد واژهدان
اصیل، پاکزاد، پدردار، شرافتمند، شریف، نژاده، والاتبار، والاگهر باعفاف، پاکدامن، عفیف (متضاد: نانجیب)
فرهنگ طیفی واژهدان
شریف، اصیل، بااصلونسب، بزرگمنش، آقامنش، بزرگوار، پاکزاد، پاکنژاد، پاکنهاد، رفیع، بلندمرتبه، دارای مقام و منزلتی والا، علیه، با تربیت، بزرگ متعین
واژگان فارسی سره واژهدان
والاگوهر، نیکنهادی، نیکنهاد، نیک نژاد، نیک گوهر، پاکزاد، پاک نهاد، بزرگوار، آیریا، آزاده
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه