نجل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ] (اِ.) نسل، نژاد، فرزند. ج. انجال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. ] (اِ.) نسل، نژاد، فرزند. ج. انجال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجل . [ ن َ ] (ع مص ) زادن . (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). زادن پدر فرزند را. (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). انداختن . (زوزنی ). زادن فرزند را پدر. (از منتهی الارب ). ◄ انداختن چیزی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پراندن ناقه سنگریزه را با سپل خویش . (از اقرب الموارد). ◄ سخت سیر کردن . (ناظم الاطباء). به تندی رفتن . (از المنجد). سیر شدید. (از اقرب الموارد). ◄ کار کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عمل . (فرهنگ نظام ) (اقرب الموارد). ◄ پاک کردن کودک تخته را. (منتهی الارب ): نجل الصبی لوحَه ُ؛ محاه . (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ به نیزه زخم فراخ کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زخم فراخی با نیزه بر کسی وارد کردن . (ناظم الاطباء). نیزه زدن بر کسی . (از اقرب الموارد) (از المنجد). طعنه زدن، چنانکه جراحت آن فراخ باشد. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ شکافتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). ◄ شکافتن زمین را برای زراعت . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از المنجد). شخم زدن . ◄ شکافتن پوست را مابین هر دو پای سپس ِ آن باز کردن . (منتهی الارب )(آنندراج ): نجل الجلد؛ شکافت پوست را از دو عرقوب آن و سپس پوست کند. (ناظم الاطباء). شکافتن پوست را ازدو عرقوب آن و سپس کندن آن را از قفا. (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ پیش پای زدن کسی را چنانکه درغلطد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازالمنجد). ◄ سبز شدن زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ زهاب ناک گردیدن زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). با زه آب شدن زمین . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ باکسی بدی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ بیرون آوردن و آشکار کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ظاهر کردن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ (اِ) فرزند . زه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد). زه و زاد. (مهذب الاسماء) (السامی ) (از نصاب الصبیان ). اولاد. (غیاث اللغات ). فرزند. (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ خطی ). ◄ نژاد. (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). نسل . (المنجد) (اقرب الموارد) (السامی ) (غیاث اللغات ). ◄ پدر . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء). والد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (از المنجد). ج، انجال . ◄ گروه بسیار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء). جمع کثیر. (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ میانه ٔ راه . ◄ رفتار سخت . ◄ زهاب که از زمین و رودبار برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زهاب . (فرهنگ نظام ). زه آب که از زمین و از وادی برآید. (از اقرب الموارد). آب زه . (مهذب الاسماء). زهاب که از زمین بجوشد. (از المنجد). ◄ آب بر روی زمین روان . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). آب روان بر روی زمین . (ناظم الاطباء). آب روان . ◄ ماء مستنقع. (اقرب الموارد) (از المنجد). آب راکد. ◄ محجة. (المنجد). ج، نِجال، انجال .
نجل . [ ن َ ج َ ] (ع اِ) کسانی که پشکل و سرگین و مانند آن را برای اصلاح گل خشت از جائی نقل کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ (مص ) فراخ چشم گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). فراخ شدن چشم و زیبا شدن آن . (از اقرب الموارد). انجل و نجلاء شدن . فراخ چشم گشتن .
نجل . [ ن ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ نجلاء. رجوع به نجلاء شود.