نجفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجفی . [ ن َ ج َ ] (اِخ ) شاه غلام خوب اﷲ. از فارسی گویان اﷲآباد هندوستان است و به روایت مؤلف صبح گلشن در دوازده سالگی تکمیل علوم کرده و به شعر گفتن پرداخته و به سال ١١٧٠ هَ . ق . در سن ١٣سالگی درگذشته است . او راست : تمام داغ شدم لاله زار را چه کنم خوشم به کنج قفس نوبهار را چه کنم توان ز کوی تو صرف نظر نمود اما دل بلاکش امّیدوار را چه کنم ؟ غنچه ٔ باغ امیدم نشکفت عمر چون باد خزان رفت و گذشت . رجوع به ریحانةالادب ج ٤ ص ١٦٨ و تذکره ٔ صبح گلشن ص ٥٠٦ و قاموس الاعلام ج ٦ شود.
نجفی . [ ن َ ج َ ](ص نسبی ) منسوب است به شهر نجف . رجوع به نجف شود.
نجفی . [ ن َ ج َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان تبادکان بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).