نجده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ دَ یا دِ)<BR>۱- (اِ.) سرود.<BR>۲- (ص.) شجاع.<BR>۳- یار، یاور.<BR>۴- (اِمص.) یاری، یاوری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ دَ یا دِ) ۱- (اِ.) سرود. ۲- (ص.) شجاع. ۳- یار، یاور. ۴- (اِمص.) یاری، یاوری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجده . [ ن َ دَ / دِ ] (از ع، اِمص، اِ) دلیری . (جهانگیری ) (غیاث اللغات ). مردانگی . (جهانگیری ). شجاعت . (غیاث اللغات ). نجدة. ◄ قوت . سختی . (جهانگیری ). رجوع به نجدت و نجدة شود. ◄ سرود. (غیاث اللغات ) : نجده ای ساز از شکسته دلان اینچنین نجده را شکست مده . خاقانی . ◄ مجازاً، بمعنی شجاع . (غیاث اللغات ). ◄ یار. یاور : شیران شده یاوران رزمت اقبال تو نجده یاوران را. خاقانی . ◄ یاری . یاوری : چون سلطان او را در حالت آن محنت بدید کوکبه ٔ جماعتی از خواص غلامان به نجده ٔ او فرستاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٥١).