نجاشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ] (اِ.) لقب پادشاهان حبشه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. ] (اِ.) لقب پادشاهان حبشه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجاشی . [ ن َ] (اِخ ) احمدبن علی بن احمد نجاشی اسدی کوفی، مکنی به ابوالخیر یا ابوالحسن یا ابوالعباس و معروف به ابن الکوفی و نجاشی و شیخ نجاشی . صاحب رجال، از علمای ثقه ٔ امامیه است . وی در قرن پنجم هجری میزیسته و از شاگردان سید مرتضی علم الهدی بوده است . از تألیفات او یکی کتاب رجال است و دیگر اخبار بنی سنسن و اخبار الوکلاء الاربعه و اعمال جمعه و التعقیب و تفسیر قرآن و جز آن . وی به سال ٤٥٠ هَ . ق . در ٧٨سالگی درگذشت . (ازریحانةالادب ج ٤ ص ١٦٨). و نیز رجوع به روضات الجنات ص ١٧ و هدیةالاحباب ص ٢٥٣ و مستدرک الوسایل ص ٥٠١ و اعیان الشیعه ج ١٠ ص ١٠٢ و تاریخ خاندان نوبختی و تاریخ اسلام ص ٩١ و فهرست کتابخانه ٔ مدرسه ٔ سپه سالار ج ٢ ص ١٢٠ شود.
نجاشی . [ ن َ ] (اِخ ) قیس بن عمروبن مالک کهلانی از بنی حارث بن کعب . شاعری هجاگوی است . عصر جاهلیت و اسلام رادریافت . اصل او از نجران یمن است . وی مردم کوفه را هجا گفت . عمر وی را به بریدن زبان ترساند. به حجاز آمد و در کوفه ساکن شد. چندی از پیروان علی (ع ) بود. سپس در ماه رمضان شراب خورد، علی (ع ) او را حد زد و نجاشی نزد معاویه رفت . در حدود سال ٤٠ هَ .ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ) (الشعر و الشعراء چ مصطفی افندی ص ١١٥). و نیز رجوع به عیون الاخبار ج ١ ص ١٩٨ و البیان و التبیین ج ١ ص ٢٠٢ و ج ٣ ص ٧٤ و عقدالفرید ج ٢ و ج ٥ شود.
نجاشی . [ ن َ شی ی ] (ع ص ) آنکه برماند شکار را بسوی شکاری . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه می رماند شکار را تا بسوی شکارچی رود. (ناظم الاطباء). ناجش . آهوگردان . شکارگردان . شکارانگیز.