واژه جو

ناگزیر کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ناگزیر کردن . [ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ناچار کردن . وادار کردن . - ناگزیر کردن از ؛ واداشتن به . مجبورکردن به . رجوع به ناگزیر شود.

معنی ناگزیر کردن | واژه جو