واژه جو

ناگزرد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ناگزرد. [ گ ُ زَ ] (ص مرکب ) ضروری . ناگزیر. (از آنندراج ). ناگزر. ناگزران . (از ناظم الاطباء) : باد همچون آسمان و آفتاب در نظام کل وجودش ناگزرد. انوری . رجوع به ناگزر شود.

معنی ناگزرد | واژه جو