واژه جو

نان داشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نان داشتن .[ ت َ ] (مص مرکب ) ناندار بودن . نانداری . رجوع به ناندار شود. ◄ سودمند بودن . فایده داشتن . - امثال : اگر برای من آب ندارد برای تو نان دارد ؛ معاش ترا تأمین می کند.

معنی نان داشتن | واژه جو