واژه جو

نامقطوع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نامقطوع . [ م َ ] (ص مرکب ) قطعناشده . بریده ناشده . ◄ غیرقطعی . - قیمت نامقطوع ؛قطعی ناشده . مقابل قیمت مقطوع، به معنی قطعی و غیرقابل کاهش و چانه ناپذیر.

واژگان فارسی سره واژه‌دان

نابریده

معنی نامقطوع | واژه جو