ناخواه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناخواه . [ خوا / خا ] (ن مف مرکب، ق مرکب ) بی میل و اراده . بی اختیار. بی خواست . (ناظم الاطباء). ناخواسته . (فرهنگ نظام ). کنایه از کاری بود که نه بخواست و اختیار کسی به فعل آید. (انجمن آرا). بدون اراده . کراهةً. اجباراً. به طور عدم میل و رغبت . (ناظم الاطباء). کرهاً. - خواه و ناخواه ؛ طوعاً و کرهاً. - ناخواه کسی ؛ برخلاف میل او. به خلاف خواست او. علی رغم او : آن چنان کز عطسه ای و خامیاز این دهان گردد به ناخواه تو باز. مولوی . که کسی ناخواه او و رغم او گردد اندر ملکت او حکم جو. مولوی . چون کسی ناخواه وی بر وی براند خاربن در باغ ملک او نشاند. مولوی .