واژه جو

ناخستو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ناخستو. [ خ َ ] (ص مرکب ) منکر. آنکه خستو نباشد. که اقرار نکند. که معترف بخدا نباشد : یکی پند خوب آمد از هندوان بر آن خستوانند ناخستوان . بکن نیک و آنگه بیفکن براه نماینده ٔ راه از این به مخواه . ابوشکور.

معنی ناخستو | واژه جو