واژه جو

ناخاسته

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ناخاسته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) فطیر. (صراح ). ورنیامده [ خمیر] : خمیر این سخن فطیر است ناخاسته و زلف این عروس مشوش است ناپیراسته . (سندبادنامه ص ١٤٠).

معنی ناخاسته | واژه جو