ناب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناب .(ع اِ) دندان نشتر. (منتهی الارب ). چهار دندان نیش سبع و بهایم و چهار دندان بزرگ حیوانات باشد. (برهان قاطع). دندان نیشتر. (مهذب الاسماء). السن الذّی خلف الرباعیة، مؤنث . ج، اَنیُب، انیاب، نُیوب، اناییب . یقال فی المجاز: «عضته ُ انیاب ُ الدهر و نیوبه ». (اقرب الموارد). دندان نیش . (نظام ). آن دندان پیشین از انسان که پس از رباعیات می باشد و به فارسی نیشتر گویند... جج، انابیب . (ناظم الاطباء). دندان بزرگ مار و فیل . دندان پیش گراز. (اوبهی ). دندان بزرگ فیل و گراز.(معیار جمالی ). دندان نشتر سباع که آن را به فارسی دندان یشک گویند. (غیاث ). دندان سگ . دندان گزنده . نیش . دندان جلو بزرگ فیل که آلت جنگ اوست : کرده ز بهر ستم و جور جنگ چنگ چو نشپیل و چو شمشیر ناب . ناصرخسرو. ناب و چنگی که گربگان دارند موش را خود برقص نگذارند. سنائی . تا همی گربه ناب دارد و چنگ موش را چیست به زخانه ٔ تنگ . سنائی . برکند از دهان یوز به قهر کلبتین دو شاخ آهو، ناب . سوزنی . به انصاف او شاخ آهو بره ز شیرژیان برکند چنگ و ناب . سوزنی . ناگرفته در او کند بریان خوک بچگان نابرآمده ناب . سوزنی . از حادثه سوزم که برآوردز من دود وز نائبه نالم که فرو برد به من ناب . خاقانی . چون ماهی ارچه کنده زبانند پیش من چون مار در قفا همه زهر است نابشان . خاقانی . از شغب هر پلنگ شیر قضا بسته دم وز فزع هر نهنگ حوت فلک ریخت ناب . خاقانی . بموش ریزه بر و گربه ٔ خیانتگر که این هژبر به جنگ است و آن پلنگ به ناب . خاقانی . فیلی که معظم اقبال بود به قوت ناب باب آن حصار بیرون آورد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٠٥). آن یکی چشمش بکندی از خراب و آن دگر گوشش دریدی هم به ناب . مولوی .
ناب . (اِخ ) لقبی است که علماء علم الرجال به حمادبن عثمان از اصحاب اجماع داده اند. (ریحانة الادب ).
ناب . (اِخ ) نام پدر لیلی که لیلی مادر عتبان بن مالک است . (منتهی الارب ). ناب بن حنیف پدر لیلی است و لیلی مادر عتبان بن مالک است وعتبان بن مالک از صحابه ٔ مشهور است . (تاج العروس ).