ناامید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ) [ په. ] (ص.)<BR>۱- آن که امید ندارد.<BR>۲- درمانده، بیچاره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ) [ په. ] (ص.) ۱- آن که امید ندارد. ۲- درمانده، بیچاره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناامید. [ اُ ] (ص مرکب ) آن که امید ندارد. کسی که رجا ندارد. مأیوس . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ناامیدوار. خائب . مأیوس . نومید. آیس . قانط. نُمید. یَؤس . مأیوس : وگر بازگرداندم ناامید نباشد مرا روز با او سپید. فردوسی . تنش لرز لرزان بکردار بید دل از جان شیرین شده ناامید. فردوسی . به ایرانیان برنتابید شید دل پهلوانان شده ناامید. فردوسی . کودکان ناامید گشتند و صیدی راقید نتوانستند کرد. (سندبادنامه ص ٣٣٥). سیاه مرا هم تو گردان سپید مگردانم از درگهت ناامید. نظامی . گفت چو هستم ز جهان ناامید روی سیه بهتر و دندان سفید. نظامی . ناامیدم مکن از سابقه ٔ روز ازل تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت . حافظ. ◄ درمانده و بیچاره و لاعلاج . (ناظم الاطباء). ◄ در تداول عام، محروم . بی نصیب .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی