واژه جو

میخ قدم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

میخ قدم . [ ق َ دَ ] (ص مرکب ) که قدمی چون میخ کوفته بر جایی پا بر جای دارد. ◄ کسی که نمی تواند حرکت کند. (یادداشت لغت نامه ). ◄ لنگ و پاشکسته که نمی تواند راه رود. (ناظم الاطباء). کسی را گویند که پاشکسته به کنجی نشسته باشد و به جایی نرود. (برهان ) (آنندراج ).

معنی میخ قدم | واژه جو