میج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میج . [ م َ ] (ع مص ) درآمیخته شدن . (منتهی الارب از ماده ٔ م ی ج ). درآمیخته شدن کار کسی . (ناظم الاطباء).
میج . (اِخ ) دهی است از دهستان اشکور تنکابن شهرستان شهسوار، واقع در ١٢ هزارگزی جنوب باختری شهسوار با ١٢٩ تن جمعیت . آب آن از چشمه و راه آن مالرو و صعب العبور است . بین راه این ده و لاک تراشان سر گردنه ٔ میان کوه زیارتگاهی در قله ٔ سفیدکوه واقع است و به شاه سفیدکوه معروف، و زیارتگاه اهالی اشکور تنکابن و ییلاقات مجاور آن است . آبشارهای متعددی دارد. در زمستان عده ای از سکنه ٔ آن برای امرار معاش به گیلان ومازندران می روند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣).
میج . (اِخ ) دهی است از دهستان خفرک بخش زرقان شهرستان شیراز، واقع در ٧٢ هزارگزی شمال خاور زرقان با ١١٢ تن سکنه . آب آن از چشمه و قنات و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).