واژه جو

میانین

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

میانین . (ص نسبی ) وسطی . (ناظم الاطباء). میانی . وسط. اوسط. وَسَطی . وُسْطی ̍. که در میان است . میانی . (یادداشت مؤلف ) : او را ابوکرب اسعد تبع میانین خواندندی . (مجمل التواریخ و القصص ). ◄ (اِ) وُسْطی ̍. انگشت میان سبابه و بنصر و آن انگشت درازتر کف باشد . انگشت وسطی . میانه . میانگی . انگشت سوم دست . (یادداشت مؤلف ). ◄ قسمت پایین لگن در انسان . (از لغات فرهنگستان ).

معنی میانین | واژه جو