مکروه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ]<BR>۱- (ص.) ناپسند، زشت.<BR>۲- یکی از احکام خمسة تکلیفی است و آن امری است که ترکش راجح و فعلش مرجوح است مانند نماز در حمام و خریدن گوشت حیواناتی که عادتاً نمیخورند، چون اسب و غیره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] ۱- (ص.) ناپسند، زشت. ۲- یکی از احکام خمسه تکلیفی است و آن امری است که ترکش راجح و فعلش مرجوح است مانند نماز در حمام و خریدن گوشت حیواناتی که عادتاً نمیخورند، چون اسب و غیره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکروه . [ م َ ] (ع ص ) ناپسندیده و ناخوش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ناپسند و ناگوار وناخوش آیند و دارای کراهت . (ناظم الاطباء) : کل ذلک کان سیئه ُ عند ربک مکروهاً. (قرآن ٣٨/١٧). تا روز پدید آید و آسایش گیرم زین علت مکروه و ستمکار و ژکاره . خسروانی . اگر در خود تفکر کند یا در صفاتی است که آن مکروه حق است ... و آن معاصی و مهلکات است . (کیمیای سعادت ). چاره نمی شناسم از اعلام آنچه حادث شود از محبوب و مکروه . (کلیله و دمنه ). اگر در کاری خوض کند که عاقبتی وخیم و خاتمتی مکروه دارد... از وخامت آن او را بیاگاهانم . (کلیله و دمنه ). مصنف چه معتوه مردی باشد و مصنف چه مکروه کتابی . (چهارمقاله چ معین ص ١١١). زان نجوشانم که مکروه منی بلکه تا گیری تو ذوق و چاشنی . مولوی . اما صبر قلب هم دو گونه است صبر بر مکروه و صبر از مراد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٣٨٠). - مکروه داشتن ؛ ناپسند داشتن و نفرت داشتن . (ناظم الاطباء).قبیح دانستن . ناخوش داشتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : طایفه ای آن را مکروه داشته اند به دلالت این خبر که از رسول صلی اﷲ علیه وسلم پرسیدند که ... (مصباح الهدایه، ایضاً ص ٣٣٥). - مکروه شمردن ؛ استهجان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ناپسند داشتن . ◄ زشت . (ناظم الاطباء). کریه . زشت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : طوطیی را با زاغی در قفس کردند... از قبح مشاهده ٔ او مجاهده می بردو می گفت این چه طلعت مکروه است و هیئت ممقوت . (گلستان ). ور پرده ٔ عشاق و صفاهان و حجاز است از حنجره ٔ مطرب مکروه نزیبد. سعدی (گلستان ). ◄ (اِ) شر، و در حدیث است «خلق المکروه یوم الثلاثاء و خلق النور یوم الاربعاء» که در اینجا از مکروه، شر اراده شده است . اذی [ اَ ذا ] . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آفت . رنج . بلا. داهیه . مصیبت . محنت : و او نیز به خدمت همی شتابد مکروه جهان دور بادش از جان . فرخی . همه جهان به دل سوخته همی گفتند که یا الهی مکروه را به ما منمای . فرخی . چه اگر از این طریق عدول افتد هر روز مکروهی یابد. (کلیله و دمنه ). مسلم خاکت از آفات و عاهات منزه صحنت از مکروه و محذور... جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ١٨٢). گفتم این اجتماع را هیچ مکروهی استقبال نکند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٢٧٣). چیزی دیگر چون نزول مکروهی بر ساحت احوال ... نیست . (مرزبان نامه، ایضاً ص ١٩٥). دوم تقصیر. سیوم خیانت چهارم مکروه ... عقوبت خیانت بند و زندان و عقوبت مکروه رسانیدن مکروه به مکافات . (مرزبان نامه، ایضاً ص ١١٧). تقدیر حق عزاسمه چنین بود که مر این بنده را مکروهی رسد. (گلستان ). - بی مکروه ؛ دور از رنج و آفت . عاری از بلا و مصیبت : بخت بی تقصیر و محنت، روز بی مکروه و غم دهر بی تلبیس و تنبل، چرخ بی نیرنگ و رنگ . منوچهری . ◄ ناشایسته و ناسزاوار. (ناظم الاطباء).نابایست . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عمل ناپسند : آورده اند که شخصی بود و زنی داشت . روزی خلاف صلاح و عفت مکروهی از وی مشاهده کرد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٢٤٧). ◄ (ص ) (اصطلاح فقهی ) امری که ترک آن رجحان دارد و اگر این امر به حرام نزدیکتر باشد کراهت آن تحریمی و اگر به حلال نزدیکتر باشد کراهت آن تنزیهی است و مرتکب آن معاقب نیست . (از تعریفات جرجانی ). یکی از احکام خمسه تکلیفی است که ترکش راجح و فعلش مرجوح است مانند گزاردن نماز در حمام و خوردن گوشت حیواناتی که معمولاً نمی خورند چون گوشت اسب و جز آن : طایفه ٔ اول این صوم دهر را که مکروه است تأویل کرده اند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٣٣٥).
فرهنگ طیفی واژهدان
ناخواسته، نامردمی، مخالف سلیقه، دافع، نفرتانگیز، بدمزه، ناگوار
واژگان فارسی سره واژهدان
ناپسند، زشت