مکتنف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ نِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- احاطه کننده، فراگیرنده.<BR>۲- پناه جوینده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ نِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- احاطه کننده، فراگیرنده. ۲- پناه جوینده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکتنف . [ م ُ ت َ ن ِ ] (ع ص ) پناه جوینده و یک سوشونده . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ کسی و یا چیزی که احاطه می کند و محصور می سازد. (ناظم الاطباء) : حرص و کین هست از طباع مختلف مر مرا بر چار ضد شد مکتنف . (منسوب به مولوی، مثنوی چ رمضانی ص ١٢١). و رجوع به اکتناف شود. ◄ مددگار. (ناظم الاطباء).
مکتنف . [ م ُ ت َ ن َ ] (ع اِ) پناهگاه : چونکه کردی دم او را آن طرف گر رود واپس رود تا مکتنف . مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ٣٦٩).