مکبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ کَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.) تکبیرگوینده در نماز جماعت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ کَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.) تکبیرگوینده در نماز جماعت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکبر. [ م ُ ک َب ْ ب َ ](ع ص ) در اصطلاح علم صرف، خلاف مصغر باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). اسم بزرگ شده . ضد مصغر. (ناظم الاطباء). اسمی که تصغیر نشده باشد. و رجوع به مصغر شود.
مکبر. [ م َ ب َ ] (ع مص ) کلان سال گردیدن . کِبَر. (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
مکبر. [ م َ ب ِ ] (ع اِمص ) بزرگ سالی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). علته مَکبَرة و مَکبُرة و مَکبِر؛ بزرگ سال و سالخورده گردید. (از اقرب الموارد).