واژه جو

مکالم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مکالم . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) اسم فاعل از مکالمه . هم سخن . (فرهنگ نوادر لغات دیوان شمس چ فروزانفر) : کم طمع شد آن کسی کو طمع در عشق تو بندد کم سخن شد آن کسی که عشق با او شد مکالم . مولوی .

معنی مکالم | واژه جو