مکالمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ لَ مَ یا مِ) [ ع. مکالمة ] (مص ل.) با یکدیگر گفتگو کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ لَ مَ یا مِ) [ ع. مکالمه ] (مص ل.) با یکدیگر گفتگو کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکالمة. [ م ُ ل َ م َ ] (ع مص ) با کسی سخن گفتن . (تاج المصادر بیهقی ). همدیگر را جواب دادن و سخن گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مکالمه و مکالمت شود.
مکالمه . [ م ُ ل َ م َ / ل ِ م ِ ] (از ع، اِمص ) مأخوذ از تازی، گفتگو و گفت و شنید و جواب سؤال و محاوره و مذاکره و گفتار. (ناظم الاطباء). مکالمة: به گاه آنکه شراب طرب افزای دماغها را گرم کرد مخدره ٔ دهشت نقاب حیا از چهره ٔ مکالمه و محاوره برانداخت . (سلجوقنامه ٔ ظهیری ص ٢٧). فی الجمله زبان از مکالمه ٔ او درکشیدن قوت نداشتم . (گلستان ). پس غبنی عظیم بود... که از مشاهده ٔ پادشاه و مکالمه ٔ او و مطالعه ٔ بارگاه و نزلش محروم ماند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٢٩٩). و رجوع به مکالمت و مکالمة شود. - مکالمه کردن ؛با یکدیگر سخن گفتن . با همدیگر حرف زدن .
واژگان فارسی سره واژهدان
همگویشی، گفتگو، گفت وشنید، گفت و شنود