مکافحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ فَ حَ) [ ع. مکافحة ] (مص م.)<BR>۱- روبرو شدن با دشمن در جنگ.<BR>۲- دفاع کردن از کسی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ فَ حَ) [ ع. مکافحه ] (مص م.) ۱- روبرو شدن با دشمن در جنگ. ۲- دفاع کردن از کسی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکافحت . [ م ُف َ / ف ِ ح َ ] (از ع، اِمص ) مکافحة. با کسی رویاروی جنگ کردن . رویاروی شمشیر زدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از این واقعه ٔ هایل جهان بر او تنگ شد جز مکافحت و مکاوحت چاره ندید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٥). چون این جواب به عضدالدوله رسید خشمناک شد و عزم مقاومت و مکافحت قابوس مصمم کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی، ایضاً ص ٦٦). رسولی ... که آب لطف با آتش عنف جمع تواند کرد و زهر مکافحت با عسل مناصحت تواند آمیخت . (مرزبان نامه، ایضاً ص ١٩٠). هر کسی را هوس مقاومت و تمنی مکافحت در ضمیر متمکن بود... (لباب الالباب چ نفیسی ص ٤٤). ملک زاده مغالبت در سخن به مبالغت رسانید و مکاشحت او به مکافحت انجامید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٢٨). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.